مقدمه:
وقتی امام سجاد(ع) ظلمی از ستمکران می دید که نمی توانست تحمل کند، این دعا را می خواند هر چند برخی از این عنوان به اشتباه برداشت کرده اند که امام سجاد(ع) در مسائلی که سلیقه ای بوده یا برایش ناخوشایند و ناپسندید بود، این دعا را می خواند در حالی که امام سجاد(ع) در جایی که ظلم می دید و برایش خوشایند نبود متوسل به این دعا می شد. باید بین مساله ظلم دیدن و سلیقه ای عمل کردن، تفاوت گذاشت. در جایی که عمل و رفتاری مورد پسند ما نبوده است؛ ظلمی اتفاق نیافتاده و حقی تضییع نشده اما در جایی که حق و حقوق دیگران پایمال شده پس ظلمی اتفاق افتاده است.برخی با عناوین "حق الناس" ما را فریب می دهند در حالی که از کسی حقی تضییع نشده که اگر چنین باشد باید ترسید و حقوق دیگران را احقاق کرد اما چنانچه به حقوق دیگران احترام گذاشته اید و اخلاق و آداب اسلامی را رعایت کرده اید نباید از کله "حق الناس" بترسید. امیر المومنین (ع) می فرمایند تکبر در برابر متکبر عین تواضع است، نباید به همه تواضع نشان دهید باید در برابر مکتبر، تکبر داشته باشید. مومن عزیز است و نباید عزتش را بفروشد اما در عین حال اگر حق کسی را پایمان کرد باید رضایت طرف مقابل را جلب کند.
دعای ۱۴ دعای جدی است همان طور که در تفاسیر و روایات آمده است وقتی این دعا را خواندیم بلافاصله حقی که از ما گرفته شده بود، بازگشت. در صحیفه سجادیه ۵۲ دعا وجود دارد که همه آن ها انسان را به عفو، گذشت و بخشش هدایت می کند اما دعای ۱۴ دعای انتقام است یعنی اگر ظلمی شده و ظالم احقاق حق نکرده باید این دعا خوانده شود و در این فرازها بازپسگیری حق به خدا واگذار شود؛ اما بهتر است در این دنیا حقوق دیگران را احقاق کنیم تا ما را به خداوند نسپارند که خداوند سخت انتقام می گیرد.
در دین مبین اسلام در برابر تضییع حقوق مان، نفرین، لعنت و فحاشی توصیه نشده است همان طور که در آیه هشت سوره مائده آمده است "وَلا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلیٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقویٰ"(دشمنی با جمعیّتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است) یعنی پستی یک قوم نباید سبب شود تا از راه عدالت خارج شویم.
دعایی برای حقخواهی از ظالمان در پیشگاه الهی
1-دادخواهی از مظلوم
در فراز اول دعای ۱۴ آمده است؛ "یا مَنْ لَا یَخْفَی عَلَیْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِینَ" ( ای آنکه اخبار شاکیانِ از ستم، بر او پنهان نیست!) انباء در این جا به معنای اخبار مهم است، یعنی ای پروردگاری که همه ظلمهایی که در حق تظلم خواه شده از تو پنهان نیست و در ادامه در فراز ۲ می گوید "و یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ فِی قَصَصِهِمْ إِلَی شَهَادَاتِ الشَّاهِدِینَ"(و ای آنکه نسبت به ستمی که بر ستم دیدگان رفته، نیاز به شهادت شاهدان ندارد!) ای پروردگاری که برای دادخواهی ام نیازی به شاهد ندارم چرا که تو همه چیز را می دانی.در فراز سوم و چهارم دعای ۱۴ آنجایی که امام سجاد(ع) می فرمایند: "وَ یَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِینَ"( و ای آنکه یاری و نصرتش به ستم دیدگان نزدیک است؛) "وَ یَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِینَ" (و ای آنکه مددکاریاش از ستمگران دور است!). در این دو فراز به یاری نزدیک خداوند به مظلوم و دوری یاریاش به ظالم اشاره دارد یعنی به داد مظلوم می رسد اما توجهی به ظالم ندارد.
یا مَنْ لاَ یخْفَى عَلَیهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِینَ وَ یا مَنْ لاَ یحْتَاجُ فِی قَصَصِهِمْ إِلَى شَهَادَاتِ الشَّاهِدِینَ وَ یا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِینَ وَ یا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِینَ قَدْ عَلِمْتَ یا إِلَهِی مَا نَالَنِی مِنْ فُلاَنِ بْنِ فُلاَن مِمَّا حَظَرْتَ وَ انْتَهَکهُ مِنِّی مِمَّا حَجَزْتَ عَلَیهِ بَطَراً فِی نِعْمَتِک عِنْدَهُ وَ اغْتِرَاراً بِنَکیرِک عَلَیهِ»:"اى آن که گفته ها و خبرهاى شاکیان از ظلم و ستم ستمکاران از دید حضرتش پنهان نیست، و اى آن که در سرگذشتهاى مظلومان از گواهیهاى گواهان و شهادت شاهدان بى نیاز است و اى آن که یارى و کمک او به ستمدیدگان نزدیک و مدد و نصرتش از ستمگران دور است.
اى خداى من تو آگاهى آنچه از ستم و ظلم از فلان پسر فلان به من رسیده، ستمى که از آن نهى کرده اى و از هتک حرمتى که بشدت از ان منع نموده اى. خداوندا ستم او را طغیان و سرکشى در نعمت توست که به او ارزانى داشته اى و از بیباکى و نترسیدن از کیفر و عذاب قیامت، و انتقام و غضب توست که از آن غفلت ورزیده".
در این قسمت از دعا به چند مسئله مهم در باب مظلوم و ظالم اشاره شده است:
۱.وضع مظلوم و فریاد و زارى و استغاثه اش از حضرت او پنهان نیست.
۲. مظلوم از ظالمى که بر وى وقت رسیدگى به پرونده ندارد، زیرا بهترین گواه و شاهد بر اعمال بندگان خدا است.
۳.کمک و یارى حضرت حق به مظلوم نزدیک و از ستمکار دور است.
۴.وجود مقدس حضرت رب العزه تمام بندگانش را از ظلم و ستم منع فرموده، و آنان را از هتک نسبت به دیگران باز داشته.
۵.ظلم و ستم معلول ننمودن نعمت خدا در مسیرى است که خدا خواسته، و نتیجه طغیان وسرکشى در نعمت است.
2.چیزى در تمام هستى از خدا پنهان نیست:
حقیقت و مفهوم جمله بالا براى تمام خداپرستان روشن و معلوم است، زیرا آنان خداوندى را مى پرستند، و وجود مقدسى را عبادت مى کنند، و به ذات مبارکى ایمان دارند که قرآن مجید و فرمایشات انبیاء و ائمه معصومین او را معرفى نموده است.
3-خداى قرآن و ملک و ملکوت
خداى قرآن خداوندیست که در تمام اسماء و صفات وجودى بى نهایت در بى نهایت است. خداى قرآن خداوندى است که ملک و ملکوت هستى در دست قدرتش هم چون ذره اى بیش نیست.
خداى قرآن خداوندى است که علم و دانش و آگاهیش نسبت به ظاهر و باطن موجودات علم تفصیلى است و هیچ چیزى از نظر حضرتش پنهان نیست.
4-خداى غیر قرآن و معارف اسلامى
خداى غیر قرآن و معارف اسلامى، مخلوق ذهن محدود و عقل ناقص بشرى است، و نمى تواند بعنوان معبود حق و معشوق حقیقى مورد توجه قرار بگیرد.خداى غیر قرآن از اسماء و صفاتى برخوردار نیست که انسان از عظمت و هیبتش سر تعظیم بخاک تواضع بساید، و بخاطر علم فراگیرش از گناه و معصیت و ظلم و ستم بپرهیزد، و از مقام و مرتبه اش و عذاب و انتقامش بترسد.
5-خداى تورات و انجیل
خداى تورات و انجیل تحریف شده، خداى اوستا و زند و پازند کتاب زرتشتیان، خداى بودا و بودائیان، خدائى ساختگى، قلابى، خیالى، وهمى، ضعیف، بى قدرت، بدون علم فراگیر، کنار کشیده از خلقت، و بدون قاعده و قانون مهربان، و سازگار با هر ظلم و ستم، و پشتیبان ظالم و خائن و تکیه گاه عاصى و فاسد است.
بخاطر ایمان به چنین خدائى است که یهودیان و مسیحیان و خلاصه هر ملت و جامعه اى که آنچنان خدائى را باور دارد، به انواع مفاسد، مظالم، خیانت، جنایت، پستى، آلودگى، پوکى، پوچى، گناه، معصیت، گرفتار و دچار است، و تمام این دردهایش درد بى درمان، و امراض فکرى و روحش امراض غیر قابل علاج است.
مدرسه ها، دبیرستانها، دانشگاهها، علوم گوناگون نفسى و روانى، تاکنون نتوانسته اند بشر لجام گسیخته جداى از خداى حقیقى را در جنایاتى که دارد کنترل کنند، و راهى هم براى کنترل این افسار گسیختگان وحشى تر از تمام حیوانات وحشى، جز تابش نور توحید ناب قرآنى در قلبشان وجود ندارد.
چون نور توحید ناب قرآنى و اسلام ناب محمدى بر قلوب بتابد، و انسان با ذات و فطرت و عمق دلش این معنا را لمس کند، که در تمام امور در دست قدرتى بى نهایت در بى نهایت، و در کنار خدائى عادل و عالم به همه چیز، و وجود مقدسى که نسبت به اهل طاعت و عبادت رحیم، و نسبت به عاصى و پلید و ظالم و ستمکار اشد المعاقبین قرار دارد، از دایره عصیان و غفلت و گناه و معصیت و ظلم و ستم بدرآمده، به عرصه گاه تقوا و کرامت و درستى و انسانیت قدم نهد، و مصداق حقیقى خلیفة اللّه گردد، و وجودش تبدیل به منبع کرامت و شرف و فضیلت شده، تمام روى زمین از پى ایمان و اخلاق و عمل صالحش بهشت عنبر سرشکت گردد.
6-زمان انتقام مظلوم از ظالم
در سطور بعد به آیاتى چند از قران مجید در جهت آگاهى و فراگیر حق نسبت به ظاهر و باطن، و ملک وملکوت تمام اجزاء هستى اشاره مى رود تا براى مظلوم روشن تر شود که ظلمى که بر او رفته در برابر رّب بصیر رفته و ناله اش در کنار خداى سمیع است، و براى ظالم معلوم گردد که حضرت جبّار از جنایات و ستم او بر مردم ضعیف آگاه است و به وقت لازم انتقام مظلوم را از ظالم خواهد گرفت و جزاى ستم ستمکار را دردنیا و آخرت به ستمکار خواهد رساند.
ظاهر و باطن هستى در پیشگاه حضرت حق
1- علم و آگاهی خداوند در قرآن
کلید خزائن غیب نزد خداست
«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لایعْلَمُها اِلّا هُوَ وَ یعْلَمُ ما فِى الْبَرّ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة اِلّا یعْلَمُها وَلا حَبَّة فى ظُلُماتِ الْاَرْضِ وَلارَطْب وَلا یابِس اِلّا فى کتاب مُبین».(۱)
و کلید خزائن غیب نزد خداست، کسى جز خدا بر آن آگاه نیست، و نیز آنچه در خشکى و دریاست همه را مى داند، و برگى از درخت نمى افتد مگر اینکه براى او معلوم است، و دانه از زیر تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست جز آن که در کتاب مبین است.
«اِنَّ اللّهَ لایخْفى عَلَیهِ شَىْءٌ فِى الْاَرْضِ وَلا فِى السَّماءِ».(۲) همانا چیزى در آسمان و زمین از ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه پنهان نیست.
پنهان نبودن هیچ چیز در آسمان و زمین
«رَبَّنا اِنَّک تَعْلَمُ ما نُخْفى وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یخْفى عَلَى الّلهِ مِنَ شَىْء فِى الْاَرْضِ وَلا فِى السَّماءِ».(۳) پروردگارا وجود مقدس توبه هر چه ما پنهان و آشکار کنیم علم دارد، و بر حضرت حق البته هیچ چیز در آسمان و زمین پنهان نیست.
سلطنت و حکومت واقعی
«یوْمَ هُمْ بارِزُونَ لایخْفى عَلَى اللّهِ مِنْهُمْ شَىْءٌ لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ».(۴) آن روز همه پدید آیند، و چیزى از آنها بر خدا پنهان نباشد، در آن روز سلطنت و حکومت از کیست؟ با خداوند قاهر منتقم یکتاست!!
آگاه از اعمال همه ی یشر
«اِنَّ الَّذینَ یلْحِدُونَ فى آیاتِنا لا یخفَوْنَ عَلَینا اَفَمَنْ یلْقى فِى النّارَ خَیرٌ اَمْ مَنْ یأْتى آمِناً یوْمَ الْقِیامَةِ اِعْمَلُوا ما شِئْتُمْ اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ».(۵)
آنان که در آیات ما راه کفر و عناد و انکار پیمودند هرگز از نظر ما پنهان نیستند.آیا کسى که روز قیامت به آتش دوزخ افتد بهتر است، یا آن که از عذاب ایمن است. بارى هر روز به اختیار خود هر چه مى خواهید انجام دهید که حضرت حق بتمام اعمال شما آگاه است.
آگاه از اسرار نهان و اعمال آشکار
«وَ اَنَا اَعْلَمُ بِما اَخْفیتُمْ وَ ما اَعْلَنْتُمْ».(۶) و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما از هر کس داناترم.
آگاه از ظاهر و باطن
«قُلْ اِنْ تُخْفُوا ما فى صُدُورِکمْ اَوْ تُبْدُوهُ یعْلَمْهُ اللّهُ وَ یعْلَمُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الْاَرْضِ وَ اللّهُ عَلى کلَّ شَىْء قَدیرٌ».(۷) بگو اى رسول من اى مردم هر چه را در دل پنهان داشته یا آشکار کنید خداوند به همه آنها آگاهست، و آنچه را در آسمانها و زمین است مى داند، و خدا به هر چیز در ظاهر و باطن هستى تواناست.
2- علم و آگاهی خداوند درروایات
1- امام امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه مى گوید: اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى بَطَنَ خَفِیاتِ الْاُمورِ، وَ دَلَّتْ عَلَیهِ اَعْلامُ الظُّهُورِ.(۸)
سپاس هر خداوندى را سزاست که داناى به تمام امور پنهانى است، و نشانه هاى آشکار و روشن بر وجود مقدسش دلالت دارد.
2- آنحضرت در خطبه اى دیگر مى فرماید:کلُّ عَزیز غَیرُهُ ذَلیلٌ، وَ کلُّ قَوِىَّ غَیرُهُ ضَعیفٌ، وَکلُّ مالِک غَیرُهُ مَمْلُوک، وَ کلُّ عالِم غَیرُهُ مُتَعَلَّمٌ، وَ کلُّ قادِر غَیرُهُ یقْدِرُ وز یعْجُزُ، وَ کلُّ سَمیع غَیرُهُ یصَمُّ عَنْ لَطیفِ الْاَصْواتِ وَ یصِمُّهُ کبیرها وَ یذْهَبُ عَنْهُ ما بَعْدَ مِنْها، وَ کلُّ بَصیر غَیرِهُ یعْمى خَفِىِّ الْاَلْوانِ وَ لَطیفِ الْاَجْسامِ.( ۹)
و هر عزیزى غیر او ذلیل و خوار است، و هر توانائى غیر او ناتوان است، و هر مالک و متصرفى غیر او مملوک و مقهور است و هر دانائى غیر او متعلّم و یادگیرنده است، و هر قادر و توانائى غیر او در بعض امور مقدارى توانا و در بعض دیگر عاجز و ناتوان است، و هر شنونده اى غیر او را صداهاى بلند کر مى کند، و چون آهسته باشد از شنیدنش عاجز است و هر بینایى غیر او از دیدن رنگهاى پنهان و از تماشاى موجودات ذره بینى ناتوان است.
براساس آیات بالا و گفته هاى انبیاء و ائمه طاهرین علیهم السلام این معنا باید در قلب انسان همچون خورشید وسط روز معلوم و یقینى باشد، که ظاهر و باطن هستى در پیشگاه حضرت حق حاضر و ریز و درشتى از نظر او مخفى نیست.
او بر تمام امور آگاه و نسبت به هر صدائى و ناله اى شنواست، پس از ظالم و ستم بر مردم ضعیف و بر هر موجود زنده اى بپرهیزید، که ستم و ظلم شما در معرض علم و آگاهى و دید او، و ناله دادخواهى و شکایت مظلوم در کنار شنوائى حضرت اوست.
«اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ».( 10). بهترین گواه و شاهد در تمام هستى خداست: وقتى به قول قرآن مجید و معارف الهیه علم و آگاهى حضرت حق نسبت به همه چیز و همه کس، و نسبت بهظاهر و باطن و امور پنهان و آشکار علم فراگیر باشد،.
این معنى که حضرت حق نسبت به هر عمل و هر حرکتى از هر موجودى شاهد است، و به وقت بازپرسى و محاکمه در محکمه عدالت و در دادگاه قیامت و اثبات حقى به غارت رفته و مالى غصب شده، و حقوقى بر باد رفته و ستمى که بر مظلومى واقع شده، هیچ نیازى به توضیح و تفسیر ندارد.
من اگر در این زمینه به آیاتى چند و یا معارفى ملکوتى استشهاد کنم فقط از باب تیمّن و تبرک است.«قُلْ یا اَهْلَ الْکتابِ لِمَ تَکفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ و اللّهُ شهیدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ».(11)
اى یهود و نصارى چرا به آیات خدا کفر مىورزید (و دسته به اعمال زشت مى زنید و با نبوت خاتم انبیاء مخالفت مى کنید، بپرهیزید و از فسق و فجور و تکذیب حق و کفر ورزى نسبت به آیات الهى خوددارى نمائید)که خداوند گواه و شاهد اعمال شماست.
«ما قُلْتُ لَهُمْ اِلّا ما اَمَرْتَنى بِهِ اَنِ اَعْبُدُوا اللّهَ رَبّى وَ رَبَّکمْ وَ کنْتُ عَلَیهِمْ شَهیداً مادُمْتُ فیهمْ فَلَمّا تَوَفَّیتَنى کنْتَ انت الرَّقیبَ عَلَیهِمْ وَ اَنْتَ عَلى کلَّ شَىْء شَهیدٌ».(12)
عسى در دادگاه قیامت به حضرت حق عرضه مى دارد، من از مسیحیان دعوت نکردم که مرا و مادرم را بعنوان معبود بپرستید. من به آنان جز آنچه تو فرمودى نگفتم و آن این بود: که خداى هستى آفرین را عبادت کنید.
پروردگار من و خودتان، اى محبوب من تا در میان مردم بودن بر اعمالشان گواه و شاهد بودم، چون مرا نزد خود بردى خودت نگهبان و ناظر احوالشان بودى و تو بر هر چیزى شاهد و گواهى.
«قُلْ اَىُّ شَىْء اَکبَرُ شَهادَةً قُلِ اللّهُ شَهیدٌ بَینى وَ بَینَکمْ.(13) اى رسول من بگو چه گواهى بزرگتر است "از گواهى خدا" بگو خدا میان من و شما مردم نسبت به آنچه که مى گذرد گواه است.
«وَ اِمّا نُرِینَّک الَّذى نَعِدُهُمْ اَوْ نَتَوَفَّینَّک فَاِلَینا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّهُ شَهیدٌ عَلى ما یفْعَلُونَ».(14) محقّقاً خداوند در قیامت بین آنان جدائى افکند و هر کسى را به جائى که مستحق آنست مى برد، بدون شک خداوند بر احوال ظاهر و باطن تمام موجودات گواه است.
۳.خداوند یار مظلومان و خصم ظالمان است:
وجود مقدس حضرت حق، چون انسان را بیافرید، خورشید نبوت و امامت، و چراغ پر فروغ عقل و خرد را فرا راه او قرار داد، تا به اسرار و رموز جهان، و به عظمت شخصیت خود، و به قوانین و مقّرراتى که سلامت همه جانبه وى را در زندگى دنیا، و سعادت و خوشبختى او را در قیامت تضمین مى کند واقف و آگاه گردد.
رسالت انبیاء و امامت امامان عطیه اى عظیم و نعمتى بزرگ از جانبت حضرت محبوب به انسان بود. حیات طیبه و زندگى پاک، و ثواب آخرت و بهشت عنبر سرشت، معلول پیروى از انبیاء، و نتیجه اطاعت از سفیران پاک الهى است.
نبوت و امامت حصن حصین حضرت حق، و ضامن حفظ انسان از خطر، و عامل شکوفائى همه استعدادهاى بشر، و ترسیم کننده صراط مستقیم حضرت ربّ براى انسان است.
انبیا و امامان راه زندگى صحیح رابه انسان نمایاندند، و هر آنچه در مسیر هدایت و رشد و کمال نیاز داشت به او فهماندند، و وى را به تمام منافع و خطرات مادى و معنوى آگاه کردند.
انبیا و ائمه کلیه مسائل مربوط به عقاید حقه، و حسنات اخلاقى، و اعمال صالحه را در اختیار بشر قرار دادند، و در این زمینه از چیزى فروگذار نکرده، و براى هدایت و دستگیرى انسان تا سر حّد نثار جان در راه خدا کوشیدند.
انبیاء و امامان با کتابهاى الهى خود، و دستورات و قوانین جامعى که داشتند، انسان را دعوت به آبادى دنیا و عمارت آخرت کردند.
آن بزرگواران از آدمیان خواستند در تمام امور حیات به حقوق مربوط به خود قانع باشند، و در همه زمینه ها حق وحقوق دیگران را رعایت نمایند.
آنان از مردم خواستند از هر گونه ظلم و ستمى به دیگران و حتى به حیوانات بپرهیزند، و آنچه مربوط به دیگران است بگذارند در دست آنان بماند، و از غارت و غضب، و دزدى و رشوه، و خیانت و جنایت، و غل و غش و حیله و مکر و ثروت اندوزى، و تعطیل حق دیگران خوددارى نمایند.
در حالیکه وجود مقدس حضرت ربّ، حجت همه جانبه خود را نسبت به بندگان تمام کرده، و زمینه اى براى تجاوز باقى نگذاشته، چنانچه ظلمى به کسى واقع شود، آتش غضب و خشمش نسبت به ظالم افروخته مى گردد، و مظلوم را پناه داده زمینه انتقام او را یا بدست خودش، یا بوسیله دیگران از ظالم فراهم مى نماید، و چنانچه بنا به عللى در دنیا، از ستم پیشه انتقام مظلوم را نگیرد، وى را در قیامت به عذابى دچار مى کند که راه نجاتى براى او نباشد.
این معنا از ابتداى زندگى انسان در دنیا عملا نسبت به ظالم و مظلوم مسلّم بوده وموضوعى است که نسبت به وضع قیامتى آن هیچگونه شک و تردیدى وجود ندارد.
حق مظلوم در این دنیا و در جهان آخرت محال است از بین برود، و انتقام از ظالم چیزى نیست که فراموش گردد، که حضرت حق عالم به همه امور و سمیع و بصیر، و خبیر و علیم و نسبت به کلیه برنامه ها گواه و شهید و آگاه وشاهد است.
حضرت او به کسى که به ناحق مورد ظلم واقع شده رحیم و مهربان، و نسبت به ظالم وستمگر خصم و دشمن است. مظلوم با شخصیت و صابر که قدمى از راه حق فراتر نمى نهد، و در تمام امور برابر با خواسته هاى حق زندگى مى کند، و منتظر مى ماند تا خداوند زمینه انتقام را برایش فراهم آورد، تا بدست خود و یارى مردم مؤمن حقش را از ظالم بگیرد محبوب خدا، و ستمگر نابکار، و متکبر غدّار، و فخر فروش از خود راضى منفور و مبغوض خدا است.
یارى حضرت حق به فرموده حضرت سجادعلیه السلام به مظلوم نزدیک، و کمک و عون حضرت جبار و صاحب انتقام از ستمکار دور است.
۴. تمام مردم روى زمین از ستم نهى شده اند
ظلم و ستم با بعبارت تجاوز به حق خود، یا به حق دیگران، یا به حقوق حضرت حق، عملى بسیار زشت، و برنامه اى ناباب، و کارى پلید، و حرکتى زیان آور است.
وجود مقدس حضرت حق در کتب آسمانى، بخصوص قرآن مجید، انسان را از هر عمل زشتى، و سوء خلقى، و نیت آلوده اى، بخصوص ظلم نهى فرموده، و به ظالم در صورتى که توبه نکند و دست از ستم برندارد وعده عذاب دردناک داده است.
آیات و روایات در این زمینه به اندازه اى است، که جمع آن کتاب مفصّلى خواهد شد.من به خواست حضرت حق، و توجه معنوى حضرت سجاد، که همواره در همه امور، بخصوص شرح صحیفه یار و یاورم بوده در ضمن سطور آینده، بطور مفصّل به مسئله ظلم اشاره کرده و مجموعه اى عظیم از آیات قرآن و روایات را به نظر شما عزیزان خواهم رساند.
۵. ظلم نتیجه طغیان و سرکشى در نعمت است
این معنا معلوم است که اولا نعمت هاى حضرت چه مادى و چه معنوى قابل شماره نیست، و ثانیاً خداوند مهربان به هر کسى به اندازه لیاقت و سعى و کوشش نعمت عنایت فرموده، و ثالثاً راه مصرف نعمت را به توسط کتب آسمانى و تعلیمات انبیاء و امامان به انسان آموخته.
اگر نعمت زیبایى و نعمت جسم، و نعمت حالات قلب، و نعمت غرائز و شهوات، و نعمت مال و ثروت، و نعمت علم و فهم، و نعمت قدرت و قوت، و سطوت و مکنت در راه آبادى دنیا و سلامت زندگى، و خوشبختى حقیقى خانواده و جامعه، و طاعت و عبادت، و رشد و کمال، و خیر و سعادت، و حل مشکلات بندگان خدا خرج شود، عین عدالت، و مورث رضا و خوشنودى حق، و رسیدن انسان به اجر کریم و ثواب عظیم است.
و اگر آن نعمت ها خرج عذر و خیانت و غلّ و خدعه، و شهوات حرام، و قمار و شراب، و گناه و معصیت، و حبس حقوق از دیگران، و فروپاشى نظام خانه و اجتماع، و تکاثر و ثروت، و کبر و فخر فروشى و... شود باعث نفرت حق و شعله ور شدن آتش غضب حضرت جبار، و لعنت خدا و ملائکه و لعنت کنندگان و عذاب مقیم و آتش ابد در قیامت خواهد شد، و ظلم و ستم جز این معنایى ندارد، ظلم یعنى طغیان و سرکشى در نعمت و یا بعبارت دیگر، نعمت را در غیر جاى خودش بردن.
آرى تبدیل کردن نعمت به معصیت ظلمى سنگین، عملى زشت، و حرکتى فوق العاده قبیح است. به مفهوم ایه زیر که روشن تر از آفتاب این معنا را ذکر نموده عمیقاً توجه نمائید.
«اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللّهِ کفْراً وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَالْبَوارِ. جَهَنَّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ».(15) آیا ندیدى وضع مردمى که نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند(در حالیکه باید از نعمت در راه ایمان و صلاح و سداد و طاعت و عبادت و خدمت به خلق استفاده مى کردند، و آن را در راه خیانت و کفر و ظلم و ستم، و جنایت و بیدادگرى مصرف کردند) و خود و جامعه خود را به دیار هلاکت و شقاوت و بدبختى رهسپار کردند، و به دوزخ که بدترین جایگه است درافتادند، و آتش خشم خداوند تمام وجود آنان را براى ابد فرا گرفت.
اى کاش آنان که نعمت هاى الهى را در گناه و کوبیدن بندگان حق، و ظلم و ستم خرج مى کنند، از وضع ستمگران قبل از خود عبرت مى گرفتند، و افتادن آنان را به بند انتقام، و مالیده شدن دماغشان را به خاک مذلت با چشم دل مشاهده مى نمودند، تا از ظلم دست برداشته، و قدم به راه پاکى و درستى و صدق و صفا مى نهادند.
خداوند یار مظلومان و ستمدیدگان است
«وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مُظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیهِ سُلْطَاناً فَلا یسْرِف فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنصُوراً»(16)
و هرگز نفس محترمى را که خد قتلش را حرام کرده مکشید، مگر آنکه به حکم حق مستحق قتل شود، و کسى که به ناحق کشته شود ما بر ولّى او حکومت و تسلّط بر قاتل قرار دادیم، پس در مقام انتقام اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود.
روایات باب ظلم:
عَنْ ابى جَعْفَر علیه السلام قالَ:لَمّا حَضَرَتْ عَلِىَّ بْنَ الْحُسَینِ علیهما السلام الْوَفاةُ ضَمَّنى اِلى صَدْرِهِ ثُمَّ قالَ: یا بُنَىَّ اُوصیک بِما اَوْصانى بِهِ اَبى علیه السلام حینَ حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ، وَ بِما ذَکرَ اَنَّ اَباهُ اَوْصاهُ بِهِ فَقالَ: یا بُنَىَّ اِیاک وَ ظُلْمَ مَنْ لایجِدُ عَلَیک ناصِراً اِلاَّ اللّهَ.(17)
حضرت باقر علیه السلام فرمود: چون وقت وفات حضرت على بن الحسین رسید مرا به سینه گرفت، سپس فرمود: اى پسرم تو را به آنچه پدرم به وقت وفاتش به من وصیت کرد سفارش مى کنم، سپس یادآور شد که پدرش به او وصیت فرمود: اى پسرم بر حذر باش از ستم به کسى که علیه تو یارى جز خدا ندارد.
قالَ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام: مَنْ خافَ رَبَّهُ کفَّ ظُلْمَهُ.(18)امیرا لمؤمنین علیه السلام فرمود، خدا ترس جلوى ستم خود را بر مردم مى گیرد.
وَ قالَ علیه السلام: بِئْسَ الزّادُ اِلَى الْمَعادِ الْعُدْوانُ عَلَى الْعِبادِ.(19)و نیز آنحضرت فرمود: چه توشه بدى است براى معاد، ستم بر بندگان خدا.
جاسوسى علیه مردم مسلمان خیانت، و از مصادیق بارز ظلم و ستم است:
«لَوْ خَرَجُوا فیکمْ ما زادُوکمْ اِلّا خَبالا وَلَاَوْضَعُوا خِلالَکمْ یبْغُونَکمُ الْفِتْنَةَ وَ فیکمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ».(20)
عدم شرکت افراد تاریک دل و فاسد العقیده در میدان جهاد نه تنها جاى تأسف نیست، بلکه شاید جاى خوشحالى باشد، زیرا آنها نه فقط مشکلى را نمى گشایند، بلکه با آن روح نفاق و بى ایمانى و انحراف اخلاقى سرچشمه مشکلات تازه اى خواهند شد.
آیه شریفه در حقیقت به مسلمانان یک درس بزرگ مى دهد که هیچگاه در فکر افزودن سیاهى لشگر و کمیت نباشند، بلکه به فکر این باشند که افراد مخلص و با ایمان انتخاب کنند هر چند نفراتشان کم باشد، این درسى بود براى دیروز مسلمانان و براى امروز و براى فردا.
آیه شریفه مى فرماید: اگر آنها همراه شما بسوى میدان جهان حرکت مى کردند نخستین اثر شومشان این بود که چیزى جز تردید و اضطراب بر شما نمى افزودند.
بعلاوه آنها با سرعت کوشش مى کنند در میان نفرات لشگر نفوذ کنند و به ایجاد نفقا و تفرقه و از هم گسستن پیوندهاى اتحاد بپردازند.در میان شما پاره اى از افراد هستند که براى گروه منافقان جاسوسى مى کنند و فیکم سمّاعون لهم.
خداوند همه ستمگران را مى شناسد، آنها که آشکارا و آنها که پنهانى ستم به خویش یا جامعه مى کنند از دیدگاه علم او مخفى نیستند:
ستمگران مورد محبت خدا نیستند:
«وَ جَزاءُ سَیئَة مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ اَصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَى اللّهِ اِنَّهُ لا یحِبُّ الظّالِمینَ».(21) و کیفر بدى مجازاتى همانند آن است و هر کس عفو و اصلاح کند اجر و پاداش او با خدا است، خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
«وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللّهُ لاَ یحِبُّ الظَّالِمِینَ»(22) و اما آنان که ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند، خداوند اجر کامل و تمام به آنها عنایت مى کند، و خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
ستمکارترین مردم کیانند؟:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مساجِدَ اللّهِ أَنْ یذْکرَ فِیهَا اسْمُهُ و سعَى فِی خَرَابِهَا أُولئِک مَا کانَ لَهُمْ أَنْ یدْخُلُوهَا إِلاَّ خَائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَلَهُمْ فِی الاْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»(23)
چه کس ستمکارتر از کسانى است که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیرى مى کنند، و سعى در ویرانى آنها دارند، شایسته نیست آنان جز با ترس و وحشت وارد این کانونهاى عبادت شوند، بهره آنها در دنیا رسوائى و در سراى دیگر عذاب عظیم است.
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِل عَمَّا تَعْمَلُونَ»(24) و ستمکارتر از آن که شهادت خدا را درباره انبیا کتمان کند کیست؟ و خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست.
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کذِباً أَوْ کذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لاَیفْلِحُ الظَّالِمُونَ»(25) و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خداى دروغ بست، یا آیات خدا را تکذیب کرد، ستمکاران روى رستگارى نخواهند دید.
ستمگران در روز قیامت از حضرت حق نجات از جهنم مى خواهند ولى به آنان پاسخ داده نمى شود:
«وَأَنذِرِ النَّاسَ یوْمَ یأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَل قَرِیب نُّجِبْ دَعْوَتَک وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَ لَمْ تَکونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَکم مِن زَوَال»(26)
و مردم را از روزى که عذاب الهى به سراغشان مى آید بترسان، آن روز که ظالمان مى گویند: پروردگارا مدت کوتاهى ما را مهلت ده تادعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروى کنیم، به آنان گفته مى شود: مگر قبلا شما سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنائى براى شما نیست؟!
«قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ علینا شِقْوَتُنا وَ کنّا قوما ضالَّینَ. رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْها فَاِنْ عُدْنا فَاِنّا ظالِمُون. قالَ اخْسَئُوا فیها ولا تُکلمُونِ».(27)
ستمکاران در جهنم در جواب حق گویند: بارالها شقاوت بر ما غلبه کرد و ما مردم گمراهى بودیم. خداوندا ما را از جهنم نجات ده، اگر بار دیگر به عصیان و گناه برگشتیم بسیار ستمکاریم. به آنان خطاب شود: اى سگان به دوزخ شوید و با من لب از سخن فرو بندید.
ستمکاران در عذابى که در جهنم به آن معّذبند تخفیف ندارند:
«أُوْلئِک الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالاْخِرَةِ فَلاَ یخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ ینْصَرُونَ»(28) اینان همان کسانى هستد که متاع دو روزه دنیا را خریده و ملک ابدى آخرت را فروختند، پس عذاب آنان هیچ تخفیف نیابد و کسى آنان را یارى نکند.
«وَاِذا رَأَ الَّذینَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلا یخَفَّفُ عَنْهُمْ وَلا هُمْ ینْظَرُونَ».(29) و زمانى که ستمکاران عذاب خدا را به چشم ببینند، پس تخفیفى در عذاب آنان و نه مهلت آسایش به آنها داده مى شود.
بازیچه گرفتن وحى و تمسخر به خبر انبیاء الهى ظلم است.
«مَا یأْتِیهِم مِن ذِکر مِن رَّبِّهِم مُّحْدَث إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یلْعَبُونَ لاَهِیةً قُلُوبُهُمْ وَأسرُّوا النَّجْوَى الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هذَا إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُکمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ»(30)
هر یادآورى و تذکر تازه اى از طرف پروردگارشان براى آنها بیاید با لعب و شوخى به آن گوش مى دهند. در حالى که دلهایشان در لهو و بى خبرى فرو رفته است، و این ستمگران پنهانى نجوا مى کنند و مى گویند: آیا جز این است که این بشرى همچون شماست؟ آیا شما به سراغ جادو مى روید با این که مى بینید؟!
کلمه ذکر در آیه فوق اشاره به هر سخن بیدار کننده است و تعبیر به "محدث" (تازه و جدید) اشاره به این است که کتب آسمانى یکى پس از دیگرى نازل مى گردد و سوره هاى قرآن و آیات آن هر کدام محتواى تازه و نوى دارد، که از طرق مختلف براى نفوذ در دلهاى غافلان وارد مى شود، اما چه سود براى کسانى که همه اینها را به شوخى مى گیرند.
پی نوشت:
۱-انعام، ۵۹.۲- آل عمران، ۵.
۳- ابراهیم، ۳۸.
۴- مؤمن، ۱۶.
۵- فصّلت، ۴۰.
۶- ممتحنه، ۱.
۷- آل عمران، ۲۹.
۸- خطبه ۴۹.
9- خطبه ۶۴.
10- غافر، ۲۰.
11- آل عمران، ۹۸.
12- مائده، ۱۱۷.
13- انعام، ۱۹.
14- یونس، ۴۶.
15- خطبه ۸۵.
۴- اسراء، ۳۳.16
17- انعام، ۱۴۴.
18- یونس، ۱۷.
19- فرقان، ۲۷ - ۲۹.
۲- توبه، ۴۷.20
۴- آل عمران، ۵۷.21
۵- بقره، ۱۱۴.22
۵- بقره، ۱۱۴.23
۶- بقره، ۱۴۰.24
۷- انعام، ۲۱.25
۱- ابراهیم، ۴۴.26
۲- مؤمنون، ۱۹۶ - ۱۰۷.27
۳- بقره، ۸۶.28
۴- نحل، ۸۵.29
۵- انبیاء، ۲ - ۳.30